ميرزا حسن حسينى فسايى
485
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
گذرانيده ، بيشتر نمازهاى يوميه را در صف جماعت نمازگزاران « 1 » به علامه صمدانى مولانا محسن - كاشانى « 2 » اقتدا مىنمود و زمستانها را در مازندران و تابستانها را در ييلاقات عراق و فارس مىگذرانيد . و در سال 1077 : كلانترى مملكت فارس به نواب ميرزا ابو طالب ، خلف الصدق ميرزا - شرف جهان حسنى حسينى شيرازى ، كلانتر سابق فارس عنايت گرديد . و در سال 1078 : شاهنشاه دينپناه به زمان « 3 » مراجعت از مازندران به جانب اصفهان در بلدهء دامغان تخت سلطنت را بدرود كرده ، به روضه رضوان خراميد و جنازهء او را به شهر قم رسانيده ، در جوار حضرت معصومه ( ع ) مدفون گرديد . جهانا مپرور چو خواهى درود * چو مىبد روى پروريدن چه سود ؟ برآرى سرى را به چرخ بلند * سپاريش ناگه به خاك نژند « 4 » زمان پادشاهى شاه عباس ثانى جنتمكان بيست و هفت سال « 5 » و مدت عمرش سى و پنج سال بود و از او دو نفر پسر باقى ماند ، شاهزاده صفى ميرزاى بيست ساله و حمزه ميرزاى هفت ساله و چون در اواخر زندگانى شاه عباس ، نواب صفى ميرزا ، در اصفهان محبوس بود به گمان مردم رسيده كه او را نابينا يا كشتهاند ، بنابراين ارباب حل و عقد اتفاق نموده كه شاهزاده حمزه ميرزا را كه حاضر ركاب بود ، به سلطنت برداشته ، تا رتق و فتق مملكت را به خاطرخواه خود پرداخته ، مقضى المرام شوند و آقا مبارك « 6 » كه رئيس خواجهسرايان حرم شاهى بود و حمزه ميرزا در كنف تربيت او پرورش مىنمود با جماعت متفقه اختلاف كرده ، روى را به وزير آورد كه رأى شما بر خلاف انصاف و حكم خداوندى است كه طفل بىتميزى را به سلطنت برداشته ، برادر بزرگتر او را از حق ميراث خود محروم داريد به احتمال آنكه از حليهء بينائى يا زيور زندگانى عارى شده است و به خداى قادر متعال سوگند است كه هيچ يك نيست بلكه زنده و بيننده است و سر خود را در اثبات اين دعوى در گرو شما گذاشتهام اگر از صلاح من بيرون شويد ، جماعتى در اطاعت صفى ميرزا شده ، رايت مخالفت شما را افراشته مملكتى را شوريده دارند و معلوم نباشد كه شما غالب شويد يا ديگران و اگر در خيال باطل اصرار كنيد ، به دست خود حمزه ميرزا را كشته ، تا شما به ناچارى صفى ميرزا را به پادشاهى برداريد و خاطر پادشاه را از خود رنجانيده باشيد و چون بر تخت سلطنت نشيند ، معلوم است كه سزاى اين خيالات شماها را چه قرار دهد ، پس امناى دولت طوعا او كرها به سلطنت و پادشاهى صفى ميرزا ، راضى گشته « 7 » ، چاپار روانه اصفهان داشته ، امرا و اعيان شهرى ، شاهزاده را از حبس درآورده ؛ در روز ششم ماه شعبان همين سال [ 1078 ] :
--> ( 1 ) . در متن : ( نمازگذاران ) . ( 2 ) . مقصود ملا محسن فيض كاشانى است . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 483 . ( 3 ) . در متن : ( تومان ) به قياس تصحيح شد . ( 4 ) . ابيات از فردوسى است . در شاهنامه ، داستان طهمورث . ر ك : ح ، ج 1 ، ص 38 ، شاهنامه ، چاپ مسكو . ابيات از روضة الصفا ، ج 8 ، ص 483 ، نقل شده . ( 5 ) . مدت سلطنت او در روضة الصفا ، ج 8 ، ص 484 : 25 سال و كسرى آمده و مدت عمرش پنجاه و شش سال و حسب - الوصيت پسرش صفى ميرزا جانشين او بود . ( 6 ) . ر ك : تاريخ ايران ، سرجان ملكم ، ج 1 ، ص 192 ، چاپ سعدى ، تهران . ( 7 ) . ر ك : تاريخ ايران ، سرجان ملكم ، ج 1 ، ص 193 .